
حالا که بوسش کردم بهش گل میدم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حلا مطالبمو میگم:
![]() | ||
|
كاش ميشد هيچ کس تنها نبود
کاش ميشد ديدنت رويا نبود
گفته بودي با تو مي مانم ولي
رفتي و گفتي که اينجا جا نبود
ساليان سال تنها مانده ام
شايد اين رفتن سزاي من نبود
من دعا کردم براي بازگشت
دست هاي تو ولي بالا نبود
باز هم گفتي که فردا ميرسي
کاش روز ديدنت فردا نبود
عشق در كشور هاي مختلف!!

ژاپن
جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!
اسپانيا
مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!
انگلستان
دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!
استراليا
دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!
قفقاز
جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما تکرار ميشه!
نروژ
معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!
آفريقا
قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!
مکزيک
کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!
آمريکا
حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!
ايران
فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و......
| ||
|
ღ♥ღ*••* دررسا شروع می کنه ...................
به نام او که آنقدر آه کشیدم تا تو را برایم فرستاد
بنویسم عشق من سلام٬
اگه می شه پس عشق من سلام .
به کی بگم تو عشق منی که حرفشو نوش جان کنی؟
من چه کنم که نمی تونم ببینم تو خیال داری با یکی٬ دو کلمه
حرف بزنی یعنی من از مجنونم بدترم؟
مجنون واسه لیلی قاصدی فرستاد اما من چی ٬ من نمی خوام
سلاممو کسی به تو برسونه٬ فدای او چشمای روشن مثل کهکشونت
که امروز هنوز صدامو نشنیده ازم پرسیدی چته؟ یادته چی گفتی؟
گفتی باز دو قطره بارون نریخته سیمای نازک ارتباطت ریخت بهم؟
فکر کردی من اونجا نبودم؟
نه عزیزم تو اونجا بودی٬ نه اون جا٬ هرجا من بودم تو هم بودی.
چرا گفتی به قدر کافی ثابت کردم عاشقتم ٬ من که هنوز اولشم٬
می خوای بگی برو ٬ ببین این راهش نیست تازه اگه باشه من نمیتونم.
منی که ساعتای استراحت و تفریحت تا تموم بشه هزار بار تموم میشم
منی که وقتی می خوام از خونه برم بیرون هزار بار گونه های ماه خاطره ی
تو رو با احترام می بوسم چه جوری می تونم برم؟
برم عاقل شم ٬ مثل تو بشم خوبه؟
به اندازه کافی امروز زخم حسادتامو بستی ٬ تو این عصر بی مهری که رو
هویت آدم ها قیمت می ذارن نکنه هوس کنی بیمار عشقتو عوض کنی٬
نکنه خسته ات کنم٬ نکنه بری سراغ یکی دیگه که جنون عشقش کمتر
فوران می کنه و به قول خودت آبروتو کمتر می بره ٬ نرو ..................
خلاصه که حسابی رو اسم همه خط کشیدی٬ رو تموم شماره های
جدول دلم ٬ عمودی٬ افقی ٬ اون خونه سیاها ٬ اون حرفهای جا افتاده
اون خطهای وسط به خدا همش تویی٬ آخه من از دست تو چیکار کنم؟
اگه نمی تونی دوسم داشته باشی لااقل یه قول بهم بده که بیشتر از
این از چشات نیفتم٬ چون بی تو میمیرم.

کنار آشیانی تو آشیانه می کنم
فضای سینه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم.
بر گل به اشتیاق تو شبنم گذاشتند
در کوچه های عاشق دل غم گذاشتند
تو مثل یاس پاک و سپید و مقدسی
نام مرا به عشق تو درسا گذاشتند
عکس رویائیت را نهادم توی یک قاب عکس طلائی
با کمی لاله رویش نوشتم لعنت عشق بر تو جدائی

مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که بی وفائی رو خوبم رعایت می کنن
جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه
فقط توی نقاشیا دنیاقشنگ و رنگیه
گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که بیا و لحضه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لحجه ی بی وفائیت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم
شب خورشید خانوم رفته ٬ هوا تاریکه تاریکه
خودت دوری صدات اما چقد شفاف و نزدیکه
خیلی تنها م ٬ یکی بیاد به دادم برسه .....
آنقدر عصابم خورده که نگید و نپرسید
وقتی برای شما می نویسم خیلی خیلی سبک می شم....
امیدوارم از مطلب ها خوشتون بیاد
واقعا از بهروز تشکر می کنم که من و در ساخت این وبلاگ یاری کرد
بهروز جان بازم ازت ممنونم ......................
ღ♥ღ* درسا تموم می کنه.......................

خیلی خوش آمدین به وبلاگ من و بهروز جون....
امیدوارم از مطالب خوشتون بیاد........
درسا شروع می کنه..........................
""تقدیم به آنکه می داند دوسش دارم""
"به نام آنکه آفرید مرا تا دوست بدارم تو را"
می دونم برات عجیبه اینهمه اسرار و خواهش اینهمه خواستن دستات بدون
حتی نوازش
میدونم که خنده داره واسه تو گریون دردم می گزری از من و می ری اما باز
من بر می گردم
می دونم برات عجیبه من با اونهمه غرورم پیش همه ی بدیهات چه جوری
بازم صبورم
میدونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم دور می شی منو نبینی باز
سراغتو می گیرم
میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم وقتی نیستی هم یه جوری با
خیالت راضی می شم
می دونی واسه چی از تو بد میبینم و می خندم تا نبینی گریه هامو هر دو
چشمامو میبندم
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام میمیرم اگه نباشی بی تو
من بد جوری تنهام
میدونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی من چه جوری تو رو
خواستم تو چه جور ازم گذشتی
![]()
![]()
![]()
![]()
سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم ....
با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و
آرزوداریم با وصال ختم شود ....
سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که
دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر
غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به
یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده
و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد
یکدیگر چشم به جهان بگشاییم ....
و در
آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی ممنونم از بهروز جان ..............
بهروز این گلها همش مال تو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
"دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از
ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از
اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز
يادشون ميره "



كاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود !
كاش بودي تا براي
قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود
![]()
بهش گفتم منو چقدر دوست داري؟
گفت : اندازه جوهر خودكارم .
گفتم خيلي نامرديه .
آخه جوهر
خودكارت كه يه روز تموم ميشه.
يه لبخندي زد و گفت:
خودكارم اصلا جوهر نداره!!

نوبتی هم باشه نوبت منه( بهروز سیستم)
با سلام به همه ی دوستان
یه خسته نباشید به عشق خودم یعنی درسا جون میگم که زحمت کشید و مطالبی قشنگ و جالبی
نوشته.....
و
یه خوش ام گویی به شما عاشقان عزیز که سر به ما دوتا عاشق زدید
عشق خدایی
عشق جزبخشش خدايي نيست
اين به سلطان و گدايي نيست
هركه او برنخيزد ازسرسر
عشق را با وي اشنايي نيست
عشق وقف است بر دل پردرد
وقف در شرع ما بهايي نيست
هركه را بازعشق صيد كند
بازش ازچنگ اورهايي نيست
كاران كس كه عاشقي ورزد
بجزازعين بينوايي نيست
هرچه عطار گويد ازسرعشق
به يقين دادن كه جز عطايي نيست
درسا جون اینا هم ماله تو به کسی ندی ها ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باز باران ميخورد بر قلب من با شوروشوق
بازعشق مهربان را ميبرد در قلب من
قطره هايش نم نمك قلبم بهاري ميكند
باز باران ياد من آرد كسي در انتظار
انتظارش روز باراني عجب حالم دگرگون ميكند.
بهترين است،همانا بهترين!
همزمان روز باراني شبش حزن وفسوس؛
گاه ميگريم به ياد روز باراني واو
گاه ميخندم ز شوق انتظار.
باز باران ميخورد بر شيشه تنها ئي ام
اوست مهمان در درون كلبه تنهائي ام
دست او شايد كمك ياري كند تا سررود اين انتظار
كاش باشد اينچنين اي كاش و كاش
گفتي كه از ياد تو ميرم نه عزيزم مگه ميشه
به چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه
فاصله بين من و تو تا كجا دنباله داره
قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه
روز موعود مطمئن باش كه زيادم دور نيست
من كنار تو و تو مال مني تا هميشه
نمي دونم كه كجا و با كه هستي نمي خوامم كه بدونم
با تو من خونه اي ساختم توي قلبم تا هميشه
مگه تو نخواستي قول من و تو بمونه پابرجا
من كه موندم ولي از تو خبري پيدا نميشه
يه روزي يه وقت يه جايي چشم من مي افته تو چشماي تو
اما اين همون خياله كه با من هست تا هميشه
نمي خوام كه نااميدي بشينه تو قلب خسته ام
چي ديدي خدا رو شايد بشي مال من هميشه
روز موعود مطمئن باش كه زيادم دور نيست
من كنار تو و تو مال مني تا هميشه

اون روز و خوب يادمه كه با هم از آن كوچه مي گذشتيم
دستانم را در دست گرفتي و لبانت را آهسته روي لبهايم گذاشتي
لحظه اي گرماي لذت بخشي سراسر وجودم را فرا گرفت و...
اشكهايت چه آرام روي گونه ات جاري شد و آن وقت بود كه فهميدم
تو را با دنيا عوض نخواهم كرد..

اگر راه ميروم و نفس ميكشم به اميد روزي است كه با تو زير يك سقف زندگي كنم
اي دوست من ، من آن نيستم که مي نمايم. نمودم پيراهني که به تن دارم - پيراهني بافته ز جان که مرا از پرسش هاي تو و تو را از فراموشي من در امان ميدارد آن « من » ي که در من است، اي دوست ،در خانه خاموشي ساکن است و تا ابد همان جا مي ماند ، نا شناس و در نيافتني من نمي خواهم هر چه مي گويم باور کني و هر چه مي کنم بپذيري - زيرا سخنان من چيزي جز صداي انديشه هاي تو و کارهاي من چيزي جز عمل آرزوهاي تو نيستن

آه ای مردی که لبهای مرا
از شرار بوسه ها سوزانده ای
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خوانده ای
هیچ می دانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم
هیچ می دانی کز ای عشق نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم
گفته اند آن زن زنی دیوانه است
کز لبانش بوسه آسان می دهد
آری اما بوسه از لبهای تو
بر لبان مرده ام جان میدهد
هرگزم در سر نباشد فکر نام
این منم کاینسان ترا جویم بکام
خلوتی می خواهم و آغوش تو
خلوتی می خواهم و لبهای جام
فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر
ساغری از باده ی هستی دهم
بستری می خواهم از گلهای سرخ
تا در آن یک شب ترا مستی دهم
آه ای مردی که لبهای مرا
از شراربوسه ها سوزانده ای
این کتابی بی سرانجامست و تو
صفحه کوتاهی از آن خوانده ای ...
گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم . گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟ گفت : آره
سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه
يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟
گفت : سيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس
ديگه ، چرا معطلي . خنجرو برداشت و با تيزي خنجر
نوشت . دوست دارم ديوونه. اون رفته ، خيلي وقته ،
کجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم